تبلیغات
ناز تو


ناز تو

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

اسمان دل من بی تو کنون بی فروغ است و سیاه
شرم دارد خورشید
که براید ز پس کوه بلند
و ببیند که دلم در غم رفتن تو میگرید
شرم دارد باران که ببارد بر تن لخت زمین
که دگر سبزه وگل در غم رفتن تو میگرید
در دل مشتاقم قطره ای میلرزد
نکند چشم زمان خواب شود
عشق در بستر تنهایی من خواب رود


نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد 1392 | ساعت 09:20 ب.ظ | توسط شهرزاد |نظرات |

دیگر سراغ عشق را از لاله ها نگیر
دیگر مدد ز ساقی پیمانه ها نگیر
***
در بارگاه دوست به خاک اوفتاده ایم
از پا فتاده را ز دل کوچه ها نگیر
***
یک کاروان نیاز هوا خواه چشم توست
کالای دیده از سر بازار ها نگیر
***
الحق جمال نرگس تو اب زندگیست
اب حیات از لب الاله ها نگیر
***
دیگر مرا توان گذشتن نمانده است
جادوی چشم از دل ایینه ها نگیر


نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد 1392 | ساعت 09:10 ب.ظ | توسط شهرزاد |نظرات |

دل را در پروایی دیگربه سویت میفرستم
بی صبرانه از روزنه ی باغ شاپرک هارا میپایم این قاصدان باغ بان را
دلم میخواهد لحظه های بی پروایی بوی تورا بگیرد
و تمامی جان بوی خواهش شود
خواهشی که همیشه بی نصیب ماند
بر این دل کهنه خلعتی دیگر باید پوشاند این دست های معصوم
میخواستند به من چیزی بگویند
این ابرهای پاک
 این سالها که نمیدانم کجا بود؟
و چه وقت با من یکی شده بود؟
ای خلوت نجیب در این خموشی محبت
چه کس ارامش تورا ربود؟
با کوه دم ساز شدم
که از هرچه بود و نبود با من نزدیک تر است
من تنهایم ...
و میترسم...
لحظه های ابی تو بی اعتبار شود...
آنان که روزی خوش ترین پیام عشق بودن دیگر یادشان نیست
این دست های معصوم...


نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد 1392 | ساعت 08:56 ب.ظ | توسط شهرزاد |نظرات |

کنار پریشانی ام پریشان بودی
عمری تاروپود خیال قصه گوی من
اطلس بود و دیبا
لحظه لحظه انبساط و انقباض عشق در رگ هایش تپیده بود
و باور کرده بود همه ی درد هایش از عشق است
در ستیغ بلند یادم همیشه ان طوفان پر غرور بودی
باور کرده بودم هیچ چشمی معصومیت چشمان زودباور عشق را ندارد
مهربانم خاطرات آتشینت بر تن سردم زبانه میکشد
در اسمان غریب من همیشه اخرینی بود
اخرینی ساده
کنار پریشانی ام پریشان بودی
اخرین ستاره...


نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد 1392 | ساعت 08:48 ب.ظ | توسط شهرزاد |نظرات |

شرحی از غم روی دیوانم نوشت                 حرف باطل روی عرفانم نوشت
در میان چاه دل فریاد زد                              ستجابت پای ایوانم نوشت


نوشته شده در سه شنبه 11 تیر 1392 | ساعت 09:39 ب.ظ | توسط شهرزاد |نظرات |

با کاروان دیده کالای اشک دارم                     برکشتگان کویت سودای رشک دارم
بر کوی بی قراران گر یک نظر نمایی               تصویری از نگاهت تا پای مرگ دارم


نوشته شده در سه شنبه 11 تیر 1392 | ساعت 09:38 ب.ظ | توسط شهرزاد |نظرات |

هوای حرف تو همیشه به کوچه باغ های حکایت عبورم میدهد
حتی صدای شکستن خلسه ها مرا از حجم خالی اطرافم رها نمیکند
شاید تا ابد صدای باران های دلم باقی بماند
هرچه با توست در من است و هر چه بی توست در ان سوی من
هوای حرف تو همه ی شبستان دلم را پونه کاشته
بی تو هیچ سحری در چشم هایم نمیشکفد
مرا به پیاله ای از شراب نگاهت میهمان کن
حرف ها باتو دارم
اگر...


نوشته شده در سه شنبه 11 تیر 1392 | ساعت 09:28 ب.ظ | توسط شهرزاد |نظرات |


قالب رایگان وبلاگ پیچك دات نت