تبلیغات
ناز تو - این...


ناز تو

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

دل را در پروایی دیگربه سویت میفرستم
بی صبرانه از روزنه ی باغ شاپرک هارا میپایم این قاصدان باغ بان را
دلم میخواهد لحظه های بی پروایی بوی تورا بگیرد
و تمامی جان بوی خواهش شود
خواهشی که همیشه بی نصیب ماند
بر این دل کهنه خلعتی دیگر باید پوشاند این دست های معصوم
میخواستند به من چیزی بگویند
این ابرهای پاک
 این سالها که نمیدانم کجا بود؟
و چه وقت با من یکی شده بود؟
ای خلوت نجیب در این خموشی محبت
چه کس ارامش تورا ربود؟
با کوه دم ساز شدم
که از هرچه بود و نبود با من نزدیک تر است
من تنهایم ...
و میترسم...
لحظه های ابی تو بی اعتبار شود...
آنان که روزی خوش ترین پیام عشق بودن دیگر یادشان نیست
این دست های معصوم...


نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد 1392 | ساعت 08:56 ب.ظ | توسط شهرزاد |نظرات |


قالب رایگان وبلاگ پیچك دات نت